
**[مصاحبه در دفتر انتشارات «ارزش قلم» انجام میشود. فضای دفتر گرم و صمیمی است. شقایق فرهنگ، خبرنگار سرویس خبری انتشارات وثوق ، روبروی محمد عابدی، نویسنده «منِ واقعی»، نشسته است.]**
**شقایق فرهنگ:** آقای عابدی، بسیار ممنونم که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. قبل از هر چیز، تبریک میگویم برای دریافت مجوز نشر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. شنیدهام چاپ اول کتاب با تیراژ 1000 نسخه به زودی وارد بازار خواهد شد. حتماً احساس رضایت خاصی دارید.
**محمد عابدی:** بسیار سپاسگزارم خانم فرهنگ. بله، احساس رضایتی همراه با مسئولیت سنگین. وقتی اثری از فیلترهای ارزشی و ادبی وزارت ارشاد عبور میکند و مجوز میگیرد، یعنی یک گام مهم به سمت مخاطب واقعی برداشتهایم. این برای من، که اولین رمان نوجوانم است، بسیار ارزشمند است. انتشارات «ارزش قلم» نیز پشتیبان صبور و دلسوزی در این مسیر بود.
**شقایق فرهنگ:** از عنوان کتاب شروع کنیم؛ «منِ واقعی». عنوانی که هم ساده است و هم بینهایت پیچیده. چرا این عنوان را انتخاب کردید؟ آیا در طول داستان، به تعریفی مشخص از این «من» میرسیم؟
**محمد عابدی:** (با تأمل) عنوان کتاب، در واقع کلید اصلی داستان است. در دنیای امروز، خصوصاً برای نوجوانان، یافتن هویت اصیل زیر انبوهی از توقعات، تصاویر ساختگی و فشارهای اجتماعی، شاید بزرگترین چالش باشد. کتاب من یک راهنما یا یک نسخه آماده نیست؛ روایتی است از یک «جستجو». امیرمحمد، قهرمان داستان، در این مسیر با بخشهای تاریک و روشن وجودش روبرو میشود و یاد میگیرد که «منِ واقعی» چیزی نیست که از بیرون به او تحمیل شود، بلکه گوهری است که در عمق وجودش باید آن را کشف و صیقل دهد.
**شقایق فرهنگ:** و این کشف، با یک کتاب سبزرنگ که ظاهراً نهجالبلاغهای خاص است، آغاز میشود. ایده وصل کردن دنیای نوجوان امروز به مفاهیم عمیق دینی چطور به ذهن شما رسید؟ نگران فاصله یا سنگینی مفاهیم نبودید؟
**محمد عابدی:** دغدغه اصلی من همین بود. معتقدم مفاهیم عمیق اسلامی، به ویژه کلام امیرالمؤمنین (ع)، یک سیستم کامل «انسانسازی» است که برای هر دورهای، از جمله امروز، کاربرد دارد. اما کلیدش، «ترجمه» به زبان روز و قابل درک برای نسل جدید است. آن کتاب سبز در داستان، نماد همان «حکمت جاویدان» است. جملات آن، نه به صورت خطابه، که مانند نجوایی آشنا و شخصی با امیرمحمد سخن میگویند. سعی کردم این گفتوگو را در بستر ملموس زندگی یک نوجوان—با تمام مشکلات و شادیهایش—جاری کنم.
**شقایق فرهنگ:** فضای داستان کاملاً ایرانی و آشناست؛ از مشکلات خانوادگی و درگیریهای مدرسه تا فضای کتابفروشیهای قدیمی و هیئت. عمداً این فضا را انتخاب کردید؟
**محمد عابدی:** قطعاً. میخواستم بگویم که تحول و رشد معنوی، نه در برج عاج یا فضاهای خیالی، که در دل همین زندگی عادی و روزمره ما رخ میدهد. «منِ واقعی» امیرمحمد در مواجهه با واقعیتهای سخت شکل میگیرد: فقر اقتصادی خانواده، طعنه همسالان، خیانت یک دوست، و حتی یک حادثه دلخراش. قهرمانی او در انتخاب درست در همین موقعیتهای دشوار است.
**شقایق فرهنگ:** از شخصیتهای فرعی بپرسیم. شخصیتی مثل «حاج علی» که نقشی راهنما دارد، یا «سینا» که از دوست به دشمن تبدیل میشود. چقدر در ساختن این شخصیتها از الگوهای واقعی الهام گرفتید؟
**محمد عابدی:** همه این شخصیتها رگههایی از واقعیت دارند. حاج علی، تبلور همه مربیان و معلمان دلسوزی است که در زندگیام دیدهام یا آرزوی وجودشان را برای نسل جوان داشتهام. او نه یک قهرمان بیعیب، که همراهی صبور و قابل اعتماد است. سینا، تصویری است از آسیبهایی که گاهی جامعه بر پیکر نوجوانان وارد میکند؛ کسی که خود قربانی است و بعد تبدیل به ظالم میشود. سعی کردم به او نیز نگاهی عمیق و علّی داشته باشم، نه صرفاً شخصیتی منفی.
**شقایق فرهنگ:** صحنه ملاقات امیرمحمد با حضرت علی (ع) در مسجد کوفه، صحنهای نمادین و تأثیرگذار است. میخواهم کمی جلوتر بروم. در بخشهای پایانی کتاب، اشاره ظریف اما عمیقی به حضرت فاطمه زهرا (س) دارید. این اشاره در چه بافتی از داستان میآید و چرا آن را ضروری دیدید؟
**محمد عابدی:** (با لحنی عمیقتر) این اشاره در یکی از حساسترین لحظات سفر درونی امیرمحمد میآید، جایی که او در اوج احساس ضعف و زخمخوردگی، به دنبال الگویی برای «صبوریِ فعال» و «ایستادگیِ همراه با عزت» میگردد. کتاب سبز او را به سیره حضرت زهرا (س) رهنمون میکند. نه با جزئیات تاریخی سنگین، بلکه با اشاره به همان جوهره وجودی ایشان: آن که در سختترین مصیبتها، کرامت انسانی و ایمانش شکسته نشد؛ آن که زبان گویای حق بود، حتی وقتی صدایش را میخواستند خفه کنند. برای امیرمحمد—و به گمانم برای بسیاری از نوجوانان امروز که احساس مظلومیت یا بیپناهی میکنند—شناخت حضرت زهرا (س) به عنوان اسوه «قدرت در عین مظلومیت» و «ایستادگی در راه حق»، میتواند نقطه اتکای روحی بینظیری باشد. این بخش را ضروری دیدم تا نشان دهم که در منظومه معرفتی ما، برای پاسخ به هر نیاز درونی—از جستجوی هویت تا مقابله با ظلم—الگوهای تابناکی وجود دارند.
**شقایق فرهنگ:** حرف آخر شما به عنوان نویسنده به نوجوانان و جوانانی که «منِ واقعی» را میخوانند چیست؟
**محمد عابدی:** حرف آخر من این است: **«هرگز از سفر به درون خود نهراسید.»** این سفر ممکن است پر از چالش، پرسش و حتی ترس باشد، اما ارزشمندترین و ضروریترین سفر زندگی شماست. شما با ارزشتر و قدرتمندتر از آن هستید که فکر میکنید. «منِ واقعی» شما، منتظر کشف شدن است. و در این مسیر، بدانید که تنها نیستید. گاهی راهنما در قالب یک کتاب است، گاهی یک دوست خردمند، گاهی یک جمله از بزرگان دین، و گاهی همان صدای آرام وجدانتان. فقط کافی است شجاعت شروع را داشته باشید و به مسیر ادامه دهید.
**شقایق فرهنگ:** بسیار سپاسگزارم آقای عابدی برای این گفتگوی صمیمانه و غنی. برای شما و کتاب «منِ واقعی» آرزوی توفیق روزافزون دارم و امیدوارم این اثر، همان رفیق دلسوز و راهنمای امینی باشد که نوجوانان ما در مسیر پرمخاطره امروز به آن نیاز دارند.
**محمد عابدی:** من نیز از شما و تمام کسانی که این اثر را همراهی کردهاند، صمیمانه تشکر میکنم. امیدوارم این کلمات، بتواند حداقل در یک دل، جرقهای از امید و آگاهی روشن کند.











