**مصاحبه با نویسندگان کوچولوی «روستای سبز»!**
**خبرنگار سرویس خبری انتشارات وثوق: شقایق فرهنگ

سلام بچهها! امروز مهمانهای خاصی داریم: **السا آهنگ** و **زهرا رستمی**، دو نویسنده کوچولو که با هم کتاب «وقتی خورشید خندید» را نوشتهاند. السا کلاس ششم و زهرا کلاس پنجم است. بیایید با هم گپ بزنیم!
**شقایق:** سلام دخترهای باهوش! اول بگید چطور شد که به فکر نوشتن این کتاب افتادید؟
**السا:** ما توی مدرسه درباره محیط زیست و آلودگی هوا درس خواندیم. دیدیم خیلی جاها هوا کثیفه و برق هم میره. خودمون گفتیم چرا از انرژی پاک استفاده نکنیم؟ بعد فکر کردیم خوبه داستانش را برای بقیه بچهها هم بنویسیم.
**زهرا:** آره! ما دوست داریم همه بچهها بدونن که میتونن قهرمان محیط زیست باشن. حتی اگر کوچک باشند!
**شقایق:** قشنگه! راستی اسم شخصیتهای داستان رو چطور انتخاب کردید؟
**السا:** (با خنده) اسم خودمونو گذاشتیم! چون فکر کردیم اگر خودمون جای قهرمان داستان باشیم، بچهها بیشتر احساس نزدیکی میکنن.
**زهرا:** و راستش خیلی هم به ما شبیهاند! ما هم مثل السا و زهرای داستان، کنجکاویم و دوست داریم مشکلات رو حل کنیم.
**شقایق:** چه قسمت از داستان رو بیشتر دوست دارید؟
**زهرا:** اونجایی که پنل خورشیدی نصب میکنن و لامپ روشن میشه! انگار جادو شده!
**السا:** من هم قسمتی رو دوست دارم که همه روستاییان با هم همکاری میکنن و روستا سبز میشه. این به من یاد داد که کار گروهی چقدر مهمه.
**شقایق:** اگر بخواید یه پیام به بچههای دیگه بدید، چی میگید؟
**السا:** هیچ وقت نگید "من که کوچیکم، چی میتونم بکنم؟" شما خیلی قدرتمندید! حتی با یه ایده کوچیک میتونید دنیا رو تغییر بدید.
**زهرا:** از طبیعت مراقبت کنیم. درخت بکاریم، زباله نریزیم و به بزرگها درباره انرژی خورشیدی بگیم. زمین خونه همه مونه!
**شقایق:** راستی شما که این کتاب قشنگ رو نوشتید، به بقیه بچهها هم پیشنهاد میدید کتاب داستان بنویسند؟
**السا:** حتماً! هر کس میتونه یک داستان قشنگ توی ذهنش داشته باشه. شاید درباره دوستی حیوانات باشه، یا یک ماجراجویی در فضا، یا حتی راهحلی برای یک مشکل توی مدرسه.
**زهرا:** ما از نوشتن خیلی لذت بردیم. شما هم اگه ایدهای دارید، نترسید. قلم رو بردارید و شروع کنید! هر داستانی که از دل بچهها بیاد، خاص و زیباست.
**شقایق:** و اگر کسی داستانش رو نوشت، چکار کنه؟
**السا و زهرا (با هم):** برای انتشارات وثوق بیاره! ما اینجا از نویسندههای کوچولو استقبال میکنیم. شاید داستان شما هم چاپ شد و همه خوندن!
**شقایق:** چه حرف قشنگی! پس شما هم اگر داستانی در دل دارید، آن را بنویسید و برای ما به انتشارات وثوق بیاورید. چه بسا شما هم نویسنده بعدی ما باشید! مرسی از شما دخترهای نازنین. برایتان آرزوی موفقیتهای بیشتر داریم.
---
**پایان مصاحبه
انتشارات وثوق — جایی برای رویاها و داستانهای شما**











